|
CLOSED
Lung&Heart
چه ناله ای می زند ریه از درد همسایه اش
چه دردی می کشد از غم همبازی کودکی با خس خس اش مردانگی را گوشزد می کند رفاقت را فریاد می زند: شرط رفاقت همراهی ست . . . كارآموزي در بلاد انحصار طلبان!
شرکت نفتی ها را می شود از رنگ و روی چهره شان شناخت . . شرکتی بودنشان را می شود از نوع نگاه کردنشان به غربیه ها فهمید . . :-)
مولای من و سرور هر مومن و شاهی
انداز ز لطفت به من خسته نگاهی تو ساقی حوضی و منم تشنه ی مهرت تا با می کوثر غم و اندوه بکاهی رخساره ی حق در رخ تو گشت نمایان نور تو ز خورشید و درخشنده چو ماهی تو نفس نبی و سبب خلق جهانی تو جلوه ی جود و کرم و لطف الاهی آن وحی که بر قلب محمد بشد الهام بنمود که بر دامن تو نیست سیاهی از ذریه ات مهدی امت بشود راست تا سلطنت جور کشاند به تباهی آن روز که پای همه بر موی بلغزد جز مهر به تو کس نتوان جست پناهی الحمد سزاوار خدایی که ز رحمت بگذاشت به قلبم نظرت آمر و ناهی محمد بم - ۱۱ رجب ۱۳۸۸ ----- مردی ز کننده ی در خیبر پرس حافظ - رباعیات ----- الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین و سید الوصیین علی بن ابی طالب
آبشخورشناسی پیشرفته (2)
همیشه دلم می خواسته مستقیمن ار بطری آب بنوشم . . حتا اینکه جنس بطری چی باشد هم مهم است . . بطری های پلاستیکی نسبت به شیشه ای ها پاپیولر ترند برایم چون گذشته از ضخامت دیواره ی دهانه شان٬ می توانی ضربان منظم آب را با هر قلپ که می نوشی زیر انگشتهایت حس کنی . . اما شیشه ای ها سنگین و خشک و رسمی هستند و فکر می کنی آب به این خاطر که مجبورش کردی از آن دهانه ی سرد و بی روح بگذرد ازت دلخور است . .
پ ن: روزی ۷۰۰-۸۰۰ تومان خرج رفع تشنگی مان است توی این گرمای ۶۵ درجه!
A Stairway to God...
پلکانی رو به آسمان . . .
آبادان - خیابان شاپور - روبروی سینما شیرین
فاتحه خوانی بود باور کنید! حلوا و خرما هم دادند . . .
آبادان - خیابان شاپور Finally...
*ما که در کل امیدمان از همه جا کنده شد! وقتی ر.ه.ب.ر.ی علنن در می آید می گوید نظر من به نظر ا.ح.م.د.ی . ن.ژ.ا.د نزدیکتر است یعنی اینکه مردم بروید بمیرید اصلن! *از آن شور و هیجان زمان انتخابات فقط یک تکه پارچه ی س.ب.ز برایم می ماند که چند مدت بعد که مدش رفت می گویم مال سید عباس خودمان است! *آقای ر.ه.ب.ر رسمن موتورمان را کند! *که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را: نصیحتی کنمت خوش ولی بهانه نگیر پ ن: خب حافظ با اینکه می داند که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر فقط نصیحت کرده که شرمنده ی وجدانش نباشد! خودش هم جای ما بود خرده می گرفت! *ما که فعلن آن چسب برق های س.ب.ز رنگ را به صورت ضربدری زده اند به دهانمان . . . اما با دستهای مچبنددارمان توی این چهار سال هی د.و.ل.ت را سیخونک می زنیم! *این جوان زیبا به چه می اندیشد آیا؟ جامعه به سوی کدامین مسیر گام بر می دارد؟ Am Sorry 'bout National Notion
ببینید حافظ جان در باب این چهار سال آینده چه می گوید:
از خون خود نوشتم نزدیک یار نامه ----- گیجم . . . -----
Analysis
احمدیون: پ ن: همسر موسوی خواهان فرصتی از صدا و سیما برای پاسخ گویی به تهمت ها است. موسویون: خارج از گودیون: انقلابیون: حافظیون: پ ن: نقطه های اضافی برای فرار از روبوت های ق/ی.ل/ط.ر.ینگ می باشند! What the Fuckin Friends
چه حقیرند انسان نماهایی که دعوی طهارت دارند و به آدمها انگ خیانت می زنند ٬ اما خود در خفا به رفاقت پشت پا می زنند و با ناموس رفیق می خوابند! خر شیطان هم همچنان مرکب شان است. . . چه پست اند مردمانی که بانی جدایی می شوند و هجران را به حکمت تعبیر می کنند و خود در پشت پرده در نقش مشاور (!) نیاز های خود را ارضا می کنند. . . چه پست و حقیر اند دوستان من. . . پ ن: دور از جان یک عده ی بسیار کم! |
|





