تبليغاتX
Capitano
 CLOSED

|+| Written By Capitano Fri 14 Aug 20090:12  
 Lung&Heart
چه ناله ای می زند ریه از درد همسایه اش

چه دردی می کشد از غم همبازی کودکی

با خس خس  اش مردانگی را گوشزد می کند

رفاقت را

فریاد می زند:

شرط رفاقت همراهی ست . . .

|+| Written By Capitano Wed 22 Jul 200912:13  
 كارآموزي در بلاد انحصار طلبان!

   شرکت نفتی ها را می شود از رنگ و روی چهره شان شناخت . . شرکتی بودنشان را می شود از نوع نگاه کردنشان به غربیه ها فهمید . . 
   می روم آنجا پیش یک آقایی برای کارآموزی پایان دوره . . یك مرد پنجاه و چند ساله که از P.A.C اش فهميده ام كه سي و دو سال و يك ماه سابقه دارد . . او هم مثل من زیادی سبزه است اما از بس پرتقال خورده پوست صورتش انگار سرشار از ویتامین سی است! سیگارش که به سی سانتیمتری دهانش می رسد لبهایش را می کشاند جلو . . پنداری قبل از اینکه سیگار گیرش بیاید خیلی توی کف بوده . .
   توي اين دو هفته هزار و صد و پنجاه و هفت تا P.A.C را آرشيو كردم . . حدود دويست فرم سابقه را از آرشيو در آوردم . . و بيش از سيصد ابلاغ را به ترتيب شماره پرسنلي سورت كردم . . خلاصه با اين هيكل نصفه و نيمه ام به قاعده ي يك خر قوي هيكل حمالي كردم ! . ديروز به عاموهه گفتم دو هفته اي پالايشگاه را آباد كردم برايتان ها! او هم دود سيگارش را كه بلعيد لبخندي زد و سر تكان داد . . مرد گنده با اين هيكلش مكبث مي كشد! . سيگار فنچ هاي تازه چنگي شده . .
   خلاصه اينكه ما را براي حمالي هي به اينجا و آنجا ترانسفر مي كنند . . امروز فرستادندم پيش يك آقايي كه مي خورد چهل و هفت - هشت ساله باشد . . اما خودش مي گفت پنجاه و هشت ساله است . . مي گفت: "راحت باش . . من هم مثل خودت بچه كارگرم!" . . پيش خودم گفتم حكمن رنگ و روي تك پسر كارمند عالي رتبه ي آموزش و پرورش شبيه رنگ و روي بچه كارگرهايشان است! . گفتم "بچه كارمندم!" . . وسط حرفهايم هم بهش فهماندم كه او با ديپلم نصفه و نيمه و گريد چهاردهش دو-سه برابر پدر من با مدرك فوق ليسانس و گريد هجدهش حقوق مي گيرد و اين انصاف نيست . . گفت ما بوديم كه توي جنگ پالايشگاه را سر پا نگه داشتيم! من هم حالي اش كردم كه پدر و مادر من بودند كه زير موشك و خمپاره توي روستا به بچه هاي مردم سواد ياد مي دادند! نطق عاموهه كور شد بنده خدا . . اما در كل مرد خوبي بود . . اين تفكرات و حس از بالا نگاه كردن عادتش شده . .
   دوستان عزيز و مهرباني دارم كه ار خانواده هاي شركت نفتي هستند . . كساني كه دلشان ضعف مي رود براي آبادان . . مي ميرند براي رفاقتشان . . اما اينها كه گفتم چكيده ي يك تفكرند . . خلاصه اي از يك منش!

|+| Written By Capitano Thu 16 Jul 200913:58  
 :-)
مولای من و سرور هر مومن و شاهی
انداز ز لطفت به من خسته نگاهی
تو ساقی حوضی و منم تشنه ی مهرت
تا با می کوثر غم و اندوه بکاهی
رخساره ی حق در رخ تو گشت نمایان
نور تو ز خورشید و درخشنده چو ماهی
تو نفس نبی و سبب خلق جهانی
تو جلوه ی جود و کرم و لطف الاهی
آن وحی که بر قلب محمد بشد الهام
بنمود که بر دامن تو نیست سیاهی
از ذریه ات مهدی امت بشود راست
تا سلطنت جور کشاند به تباهی
آن روز که پای همه بر موی بلغزد
جز مهر به تو کس نتوان جست پناهی
الحمد سزاوار خدایی که ز رحمت
بگذاشت به قلبم نظرت آمر و ناهی

محمد بم - ۱۱ رجب ۱۳۸۸

-----

مردی ز کننده ی در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجه ی قنبر پرس
گر تشنه ی لطف حق به صدقی حافظ
سرچشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

حافظ - رباعیات

-----

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین و سید الوصیین علی بن ابی طالب

 

|+| Written By Capitano Sun 5 Jul 200921:35  
 آبشخورشناسی پیشرفته (2)

   همیشه دلم می خواسته مستقیمن ار بطری آب بنوشم . . حتا اینکه جنس بطری چی باشد هم مهم است . . بطری های پلاستیکی نسبت به شیشه ای ها پاپیولر ترند برایم چون گذشته از ضخامت دیواره ی دهانه شان٬ می توانی ضربان منظم آب را با هر قلپ که می نوشی زیر انگشتهایت حس کنی . . اما شیشه ای ها سنگین و خشک و رسمی هستند و فکر می کنی آب به این خاطر که مجبورش کردی از آن دهانه ی سرد و بی روح بگذرد ازت دلخور است . .
   البته اگر مجبور باشی با لیوان آب بنوشی شیشه ای هایش صد شرف دارند به پلاستیکی هایی که خیلی سبکتر و بی مغزتر از این به نظر می رسند که عرضه داشته باشند چند سی سی آب را تحمل کنند . .
   و یک چیز دیگر اینکه: مستقیمن که از بطری آب می نوشیدم یک جوری نگاه می کردند که انگار دهن سگ دارد می خورد به بطری ! . به خاطر همین مجبور شدم روی یکی از بطری های پلاستیکی دوست داشتنی ام با مارکر سبز بنویسم: "محمد"
   نی هم - البته نه به آن معنای مقدس عرفانی اش - شاید مثل بطری های شیشه ای و لیوان های پلاستیکی یکی از اختراعات بی خود نوع بشر باشد . . وقتی مستقمین می توانی از بطری نوشابه بنوشی چرا باید با مکیدن نی آن قیافه ی مضحک را برای خودت بسازی؟

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس . . .

پ ن: روزی ۷۰۰-۸۰۰ تومان خرج رفع تشنگی مان است توی این گرمای ۶۵ درجه!

 

|+| Written By Capitano Fri 3 Jul 200913:23  
 A Stairway to God...
پلکانی رو به آسمان . . .

آبادان - خیابان شاپور - روبروی سینما شیرین

 

فاتحه خوانی بود باور کنید! حلوا و خرما هم دادند . . .

آبادان - خیابان شاپور

|+| Written By Capitano Sun 28 Jun 20090:47  
 Finally...

*ما که در کل امیدمان از همه جا کنده شد! وقتی ر.ه.ب.ر.ی علنن در می آید می گوید نظر من به نظر ا.ح.م.د.ی . ن.ژ.ا.د نزدیکتر است یعنی اینکه مردم بروید بمیرید اصلن!

*از آن شور و هیجان زمان انتخابات فقط یک تکه پارچه ی س.ب.ز برایم می ماند که چند مدت بعد که مدش رفت می گویم مال سید عباس خودمان است!

*آقای ر.ه.ب.ر رسمن موتورمان را کند!

*که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را:

نصیحتی کنمت خوش ولی بهانه نگیر
هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
وصال روی جوانان غنیمتی دانید
که در کمین گه عمر است مکر عالم پیر
نگفتمت که حذر کن ز زلف او ای دل
که می کشند در این حلقه باد در زنجیر؟
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
دل رمیده ی ما را که پیش می گیرد؟
خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر
معاشری خوش و رودی بساز می خواهم
که درد خویش بگویم به ناله ی بم و زیر
بر آن سرم که منوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ی ساقی نمی کند تقصیر
چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر
حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

پ ن: خب حافظ با اینکه می داند که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر فقط نصیحت کرده که شرمنده ی وجدانش نباشد! خودش هم جای ما بود خرده می گرفت!

*ما که فعلن آن چسب برق های س.ب.ز رنگ را به صورت ضربدری زده اند به دهانمان . . . اما با دستهای مچبنددارمان توی این چهار سال هی د.و.ل.ت را سیخونک می زنیم!

*این جوان زیبا به چه می اندیشد آیا؟ جامعه به سوی کدامین مسیر گام بر می دارد؟

این منم این منم این منم . . . بغضمو تو گلو می شکنم :دی

|+| Written By Capitano Fri 19 Jun 200919:1  
 Am Sorry 'bout National Notion
ببینید حافظ جان در باب این چهار سال آینده چه می گوید:

از خون خود نوشتم نزدیک یار نامه
انی رایت دهر ٬ فی هجرک القیامه (از دوری تو روزگار به سختی قیامت بر من گذشت)
هر چند کازمودم ٬ از او نبود سودم
من جرب المجرب ٬ حلت به الندامه
(هر کس آزموده را بیازماید پشیمان می شود)
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذی لنا العلامه؟ (آیا اشک چشمهایم برای ما نشانه نیست؟)
پرسیدم از طبیبی از حال دوست گفتا:
فی بعدها عذاب ٬ فی قربه السلامه
(دوری اش مایه عذاب و نزدیکی اش مایه سلامت است)
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
ولله ما راینا ٬ حبا بلا ملامه (به خدا سوگند که عشقی بی سرزنش ندیدیم)
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه ٬ کاسا من الکرامه
(تا ساغری از کرم او بنوشد)

 -----

گیجم . . .

-----

تقلب نشده . . . اما دلم برای شعور مردم می سوزد که سی سال است خاک می خورد . . .

|+| Written By Capitano Sat 13 Jun 200917:25  
 Analysis

 

احمدیون:
اح.م.د.ی نژاد با افشای نام مف.سدین اقتصادی نشان داد که شجاعت اداره م.ملکت را دارد ٬ چرا که در بیاناتش شخصیت های تراز اول م.ملکت را هدف تیر مستقیم خود قرار داده بود . همچنین با اشاره به نامه ی "تو.نی بلر" ثابت کرد که هوشمندانه ترین تصمیم را برای به سرانجام رساندن قائله ی ملوانان انگلیسی گرفته است . او با اشاره به مدرک بی اعتبار همسر موسوی مشت محکمی بر دهان منتقد.ینی نواخت که مدرک "کرد.ان" را بهانه ای برای کوباندن د.و.لت ن.ه.م کرده بودند.

پ ن: همسر موسوی خواهان فرصتی از صدا و سیما برای پاسخ گویی به تهمت ها است.
پ ن: به نقل از بی ب.ی سی ٬ تو.نی بلر نامه ی مذکور را تکذیب کرده است.

موسویون:
اح.م.د.ی نژاد از همان ابتدای مناظره شمشیر از رو بسته بود ولی موسوی با حفظ شرف و شئونات انسانی روی یاوه گویی های اح.م.د.ی نژاد خط بطلان کشید . اح.م.د.ی نژاد با تکیه بر قدرت مثال زدنی اش در عوام فریبی با نیشخند های به موقع سعی در انحراف افکار عمومی و جلب نظر مردم به سوی خودش داشت . او در واقع علیه دو.لت موسوی حرفی نزد و با استفاده از دید منفی مردم نسبت به ها.شمی ٬ حمله ی خودش را متوجه دو.لت های ها.شمی و خا.تمی کرده بود که اینک حامیان موسوی محسوب می شوند . موسوی در مقابل ٬ صفات دو.لت اح.م.د.ی نژاد را برشمرد که از دید طبقه ی روشنفکر با واقعیت سازگار بود . صحبت های اح.م.د.ی نژاد فقط روی مردم عامی و سطحی نگر تاثیر داشت.

خارج از گودیون:
طرفداران اح.م.د.ی نژاد و موسوی هر یک به سود خود مناظره را تفسیر می کنند و در واقع از هواداران هیچ یک به دیگری منتقل نشد.

انقلابیون:
اختلاف شدید میان سران دو.لت ها نشان از پتانسیل بالای حک.ومت برای ف.ر.و.پ.ا.ش.ی دارد!

حافظیون:
م.ی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 پ ن: نقطه های اضافی برای فرار از روبوت های ق/ی.ل/ط.ر.ینگ می باشند!

|+| Written By Capitano Sat 6 Jun 200911:56  
 What the Fuckin Friends

چه حقیرند انسان نماهایی که دعوی طهارت دارند و به آدمها انگ خیانت می زنند ٬ اما خود در خفا به رفاقت پشت پا می زنند و با ناموس رفیق می خوابند! خر شیطان هم همچنان مرکب شان است. . .

چه پست اند مردمانی که بانی جدایی می شوند و هجران را به حکمت تعبیر می کنند و خود در پشت پرده در نقش مشاور (!) نیاز های خود را ارضا می کنند. . .

چه پست و حقیر اند دوستان من. . .

پ ن: دور از جان یک عده ی بسیار کم!

|+| Written By Capitano Thu 30 Apr 200919:52